تواتر قرآن اولین دلیل تحريفناپذيرى قرآن از ديدگاه علامه شعرانى
نكته مهمى كه در نفى تحريف كارساز است، مساله تواتر قرآن است . علامه شعرانى در آغاز مقدمه خود بر تفسير منهجالصادقين، ضمن اشاره به معناى تواتر، درباره متواتر بودن قرآن سخن گفته و چنين فرموده است:
متواتر آن است كه ناقلين آن در كثرت به اندازهاى باشند كه احتمال ندهيم يكديگر را ملاقات كرده و به توطئه و توافق يكديگر، خبرى به دروغ انتشار دهند; چنان كه هرگاه در گواهى بر وقايع عادلى، دو تن خصوصيات واقعه را به يك طريق نقل كنند و بدانيم يكديگر را ملاقات نكردهاند، از قول آن دو تن يقين به صحت واقعه پيدا مىكنيم; چون محال است عادتا دو سخن دروغ با يكديگر متفق باشند . در احاديث و تواريخ دو تن راوى بدين صفتيافت نشود; اما جماعتبسيار باشند كه بدانيم توطئه آنان عادتا محال است و آن را متواتر گوييم و از آن يقين حاصل شود و اگر احتمال دهيم عمدا با يكديگر توافق كردند تا دروغ انتشار دهند، از قول آنها يقين حاصل نمىشود; گر چه مشهور باشد .
وجود شهر مكه و مدينه و همچنين وجود حضرت خاتم انبياء و اميرالمؤمنين صلوات الله عليهم به تواتر ثابت گرديدهاست; يعنى عدهاى بسيار خبر دادهاند كه احتمال ندارد به تواطؤ عمدا دروغ گفتهباشند .
علماى اهل سنت و شيعه متفقاند كه قرآن بايد به تواتر ثابتشود و آن چه در اخبار آحاد وارد باشد، قرآن نيست . علامه حلى (ره) در باب قرائت از تذكره و ساير كتب فقه و همچنين در كتاب نهايةالاصول و علماى ديگر در كتب خويش گويند: اين قول اجماع است و نيز دليل آوردهاند كه قرآن معجزه نبوت است و در اعتقادات يقين معتبراست .
پس بايد قرآن بودن كلام، متيقن باشد تا از روى آن، علم به نبوت حاصل شود و اگر قرآن ظنى باشد، معجزه نبوت مظنون و اصل نبوت هم مظنون باشد . . . و در اخبار آحاد از شيعه و سنى، بسيار كلمات به عنوان قرآن نقل شده است و صاحب فصل الخطاب در كتاب خويش آورده و هيچ كسى آنها را به عنوان قرآن نپذيرفته است و اين خود قرينه است كه نقل اجماع علما صحيح است و كسى اثبات قرآن را به خبر واحد جايز ندانسته است . . . .
يكى از بزرگان علماى عصر ما آيةالله السيد ابوالقاسم الخوئى در مقدمه تفسير خود موسوم به البيان گويد: اطبق المسلمون بجميع نحلهم و مذاهبهم على ان القرآن ينحصر طريقه بالتواتر و استدل كثير من علماء السنة و الشيعة على ذلك بان القرآن تتوافر الدواعى و در مفتاح الكرامة است: ان العادة تقضى بالتواتر فى تفاصيل القرآن من اجزائه و الفاظه و حركاته و سكناته و وضعه فى محله لتوافر الدواعى الى ان قال فلايعبا بخلاف من خالف او شك فى المقام (۱) .
همچنين در حواشى تفسير ابوالفتوح رازى در اين باره گويد: چون اين سخنان به خبر واحد منقول است و خبر واحد در قرآن معتبر نيست، به اجماع مسلمانان از هر مذهب و آن چه در قرآن مكتوب است، به تواتر رسيده، براى ما جايز نيست، متواتر را ترك كرده، آن را موافق خبر واحد تغيير دهيم (۲) .
و در جايى ديگر آورده است: ابان [بن] تغلب از اصحاب امام باقر عليه السلام و امام جعفر صادق عليه السلام است و از قاريان معروف و قولش حجت است و اگر گويى چرا به قرائت او نخوانيم، گويم: چون قرائت او براى ما به روايت متواتر ثابت نشده و نقل آحاد است و نقل آحاد در قرآن حجت نيست و قرآن مانند اصول دين است كه به خبر واحد ثابت نمىشود (۳) .
ايشان در اينباره ضمن پاسخ به محدث نورى چنين آورده است: قولى كه مصنف كتاب "فصل الخطاب" درصدد اثباتش برآمده، مخالف يكى از ضروريات مذهب شيعه است; زيرا هيچ كس مخالفت نكرده در اين قول كه قرآنى كه بالفعل در دست ما مىباشد، متواتر است . به اين معنا كه نقل آن از رسولخدا صلى الله عليه و آله جورى بوده كه دستبرد زدن در آن و دگرگون ساختنش ممكن نبوده; براى آن كه ناقلين زياد بودهاند و آنچه را ايشان مىخواهد اثبات كند، اگر درستباشد، نكوهش و عيبجويى در تواتر اين قرآن موجود نيز مىباشد; زيرا از اين احاديثى كه روايت نموده، فهميده است كه يك مردى كه زيد بن ثابتباشد، آيات قرآن را از گفتار تكتك از مردان به دست آورده، و هر جور دلخواهش بوده، بر طبق ذوق و سليقه خود، آنها را گردآورى نموده و به سوره فلان نامگذارى كرده . اين وارد كردن عيب است در تواتر قرآن و حال آن كه معلوم است كه قرآن متواتر است; به اين معنا كه [هر آيهاى از آيههايش و] هر سورهاى از سورههايش در سينههاى مردم زيادى محفوظ بوده، يا در هر دورهاى از زمان پيغمبر صلى الله عليه و آله تا زمان ما به صورت نوشته نزد آنان بوده است و اين به گونهاى بوده كه براى احدى، تصرف در كلمهاى از آن به هيچ وجه امكان نداشته; چون در ديدگاه [و منظر و مرآى] عده بىشمارى بوده (۴) .
۱- راه سعادت، ص23 .
۲-تفسير ابوالفتوح رازى، 4/69 .
۳-همان، 4/264 .
۴-همان، ص 136- 135 .
+ نوشته شده در شنبه یکم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 10:35 توسط علی جوانی
|